محمد تقى مصطفوى

مقدمهء كتاب 12

اقليم پارس ( فارسى )

جمع گشتند و ميگفتند كه اين قطعه زمين دائره‌ايست كه قدمگاه چندين هزار صديق خواهد بود . . . روز ديگر از اصطخر به آنجا متوجه گشت و استادان و مهندسان را فرمود تا قاعدهء ملك هم بر آن رقعه اساس نهادند و به مدت دو سال خطهء شيراز تمام گشت و طالع بناء آن سنبله بود ؛ و دور آن دوازده - هزار گز است و عرض ديوار هشت گز نهاده و يازده دروازه داشته است . . . » . بعد از او مير خواند در روضة الصفا و خواند مير در حبيب السير ، كه هردو از مورخّان اواخر عصر تيموريان‌اند ، از فارس و شيراز و عجايب آن ديار و لطافت هوا و تعداد بقاع و مساجد بتفصيل ذكر كرده‌اند : ميرخواند در روضة الصفا مينويسد : « هواى شيراز باعتدال و اكثر اوقات روى بام بازارش از رياحين خالى نباشد و مردم آنجا به عيش و عشرت و سير راغب باشند و اغنيا و تجار باندك فرصتى مفلس شوند . . . او مردم آنجا درويش نهاد باشند و باندك چيزى قانع و متمولان آنجا اكثر غريبانند و در شهر شيراز مالدار كمتر توان يافت . . . » . از غرايبى كه صاحب حبيب السير ذكر مىكند يكى اينست كه : « در طرف جنوبى ولايت فارس صحرائى است متصل بقريه‌يى كه قبر جاماسب حكيم آنجاست . ( مقصود قريهء كراده در بلوك خفر است . رجوع شود به فارسنامهء ناصرى ج 2 ) و بر آن قبر آهن پاره‌ها ريخته . هركس پاره‌يى از آن برگيرد ، راه گم كند و از آن صحرا برون نتواند رفت ؛ مگر وقتى كه آن آهن‌پاره بجايش نهد . . . و هر صاحب‌منصبى كه سواره از نواحى آن قبر بگذرد البته هم در آن سال معزول شود يا بميرد . . . » « 1 » . امين احمد رازى ، كه در تاريخ 1002 ه . ق تذكرهء مشهور هفت‌اقليم را نگاشته است . بنوبت خود از شيراز ياد مىكند . اين نويسندهء فاضل در كتاب خويش ، كه تذكرهء جامعى است در احوال شاعران و مبتنى بر اقاليم جغرافيايى مىباشد ، شيراز را بحسن لطافت آب‌وهوا ستوده و گفته است : « . . . از باغ ارم آيتى و از روضهء رضوان كنايتى است . صبا نهفته بخاكش طراوت طوبى * هوا سرشته به آبش حلاوت كوثر » . و هم نكتهء بديعى كه وى ذكر مىكند اينست : « . . . مردمش . از بنده و احرار ، سمين و نزار ، بصحبت مايلند و التزام دارند كه ايام هفته را هرروز را در جايى بسر برند و ديگر

--> ( 1 ) در صفحهء 86 كتاب نيز دربارهء قبر جاماسب توضيحاتى ذكر گشته است . م